سعيد نفيسى
17
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
رونق ندارد . همچنانكه مردم به نانوا و گوشتفروش براى برآوردن حاجت روزانهء خويش نيازمندند به او هم بايد نيازمند باشند . او هم در زمان پيش طلسم و جادو و تعويذ مىفروخت چه مىشود كه امروز احكام اوامر و نواهى بفروشد ؟ متاع كفر و دين بىمشترى نيست و دكاندار زيرك آن كسيست كه متاع و كالاى خود را باقتضاى روزگار و پسند مردم زمانه هر روز نو كند . اين است كه بايد مردم را به خويش نيازمند كرد . بايد كارى كرد كه هرچه بيشتر مردم به در اين دكان بيايند . نه تنها بايد در مسائل اخلاقى و مجردات روحانى دست انداخت بلكه بايد زندگى مادى و حوائج روزانهء مردم را هم تابع دكان خويش قرار داد . بايد خوردن و خفتن و خريدن و فروختن و گرفتن و دادن و آمدن و رفتن و داشتن و ناداشتن و زيستن و مردن و خواستن و ناخواستن و هر كار ديگرى كه اين يكمشت استخوان و رگ و پوست و گوشت بيچاره دارد از اين دكان ببرد . حتى دستور شستن و خوردن و پوشيدن و گام برداشتن و نشستن و موى زدن و ناخن ستردن و گرمابه رفتن و پاى پيش و پس گذاشتن را از اين مغازهء بزرگ كه همه چيز در آن مىفروشند بگيرد . كمكم زندگى بر مردم دشوار شده بود اما مرد مىخواست كه ديگر به اين دكان نرود . در آن گرم بازار دكاندارى موبدان و هيربدان در هزار و هفتصد سال پيش اين مرد در ايران پيدا شد . مانى پسر فاتك نجيبزادهء ايرانى و مادرش از خاندان شاهى اشكانيان بود . سالها در ميان نژادها و آئينهاى مختلف گشته و حتى به هندوستان رفته بود و از همهكس همه چيز را شنوده و آموخته بود . دلش گواهى نمىداد كه جان و مال و انديشه و كردار و گفتار و پندار اين مردم سيهروزگار اين چنين بازيچهء قشرپرستىها و مداخلات شبانروزى و آزمنديها و هوسرانىهاى موبدان باشد . خواست آئينى آورد كه تنها جنبهء روحانى و عرفانى مطلق داشته باشد و به جز تهذيب و كمال نفس كار ديگرى با مردم روزگار نداشته باشد . مىخواست